تبليغاتX
دست نوشته های یک دخمل فهیم
سلام دوستای گل و فهیم من !

امیدوارم نوروز خوبی رو پشت سر گذاشته باشید و در ادامه اش سال بسیار خوبی پیش رو داشته باشید .

والله از بخت بد من ، نمی دونم چرا وبلاگم هی فیلتر میشه ، صفحه ی نظراتم هی فیلتر می شه ...

شما که خودتون شاهد بودین من دقیقاْ مثل یک دخمل بسیار فهیم تنبلی رو کنار گذاشته بودم . ولی این زمین و زمان باعث و بانی این شد که من فعلاْ دست نگه دارم تا ببینم وضعیت بلاگم چی می شه.

خوب و خوش باشید .

امیدوارم به زودی برگردم ، حالا این جا نشد یه جای دیگه .

                                                                        به امید دیدار

+ نوشته شده در جمعه 1386/01/17ساعت 1:28 توسط دخمل فهیم |

یه بهار قشنگ دیگه از راه رسید و من حریص تر از همیشه ، جز به جز شو به تمام حواسم به خاطر می سپارم .

دیشب حدود ساعت 5 بود . داشتم می خوابیدم که صدای مرغ عشق اومد ، همراه زیبا ترین لحظه های عمرم ...

بهار شد و مرغای عشق بازم به مهمونی مون اومدن ، که آزادانه تر از همیشه ، روی درختای حیاط آواز عاشقانه شونو سر بدن .

اصلاً دلم نمی خواست بخوابم ( با این که بد جوری خوابم میومد و از طرفی فقط یک ساعت فرصت خوابیدن داشتم ) . دلم می خواست بیدار بمونم و به نوای قشنگ عاشقانه شون گوش بسپارم . مگه چند بار دیگه ممکنه این نوای دلنشین به گوشم بخوره ؟ صد بار ؟ صد هزار بار ؟... بازم کمه ...

باز هم کمه . ما آدما ، حداقل خود من ، اون قدر حریص هستم که اگه صد هزار بار دیگه این زیبایی ها رو به خاطرم بسپارم ، برام کم باشه ... دلم می خواد روزی که می رم تا وجودمو از این خاک و تن شستشو بدم ، تموم این خاطره های قشنگ با جز جز روحم آمیخته باشه ... خاطره هایی زمینی که خیلی خیلی بیشتر از اینا می ارزن .من ایمان دارم خداوند برای بقا آفریده ، نه برای فنا ...

و به این فکر کردم ، چه قشنگه ، این که روزی می ریم ، و همین فکر رفتن ، همین فرصت کم ، باعث می شه از زندگی _ بزرگ ترین نعمت خدا _ لذت ببریم .

بدون رفتن هیچ لذتی در بودن نبود .

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/01/08ساعت 2:28 توسط دخمل فهیم |